من زیاد اهل نوشتن روزمرگی هام نیستم.

ازینکه این همه جوون تو مملکتمون تو این 2سال پرپر شدن و خونشون به ناحق ریخته شد واقعا حال دلم خوش نیست.

خدایا گاهی به بودنت شک میکنم، اگه واقعا هستی یه نشونه از خودت بده، حال هممون رو خوب کن، حق مردم کشورم این زندگی نیست،

هرروز بد و بدتر میشه، هرروز حق خوری بیشتر میشه، زورگویی بیشتر میشه...

گرونی و تورم بدجور داره بازندگی مردم مبارزه میکنه...

خدایا اگه هستی هیچ پدری رو شرمنده زن و بچه هاش نکن...

خدایا هیچ کسیو (مخصوصا جوونا) رو مریضی لاعلاج نده...

خدایا حرف زیاده، بدجور دارم ازت دور میشم، یه نشونی بده...

ما دهه شصتیا که نه کودکی نه جوونی و نه میانسالی جالبی داشتیم، فقط پوست کلفت بار اومدیم.

برای هممون یه زندگی سرشار از آرامش رو آرزومندم...



تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۲/۰۷/۲۷ | 3:41 AM | نویسنده : مسعود |