زیر باران گفت: دوستت دارم...

چترمو باز کردم و راه افتادیم...

گفت: میریم با رنگین کمان!!!

بارون ک بند اومد، دیگه ندیدمش...

فهمیدم بارون بهانه اش بود...

ازون به بعد هروقت بارون گرفت، بدون چتر راهی شدم

تا یکی بخاطر خودم تا خود رنگین کمان بیاد، نه بخاطر چترم...



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۲/۰۳/۲۲ | 10:24 AM | نویسنده : مسعود |