هیچی نمیتونم بنویسم...

فقط امروز اینجا ثبت میکنم تلخ ترین روز زندگیم.

چطوری خودمو آروم کنم، جطور باور کنم که رفتی و دیگه نیستی آخه

اتاق...جای خالیت...

امشب شلوغ بود اینجا ولی من پشتم خالیه خالی بود...

عجیب تنها شدم...

لعنت به سرطان

حس و حال هیچی رو ندارم

روحت شاد داداشم

1390/04/19


برچسب ها: بیاد داداشم

تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۹ | 11:57 PM | نویسنده : مسعود |

یادت باشد دلت که شکست سرت را بالا بگیری...!

تلافی نکن! فریاد نزن! شرمگین مباش حواست باشد که دل شکسته

گوشه هایش تیز است

مبادا مبادا!!! که دل و دست آدمی را که روزی

دلدارت بود زخمی کنی به کین!!

مبادا مبادا!!! که فراموش کنی که روزی

شادیش آرزویت بود.

صبور باش و ساکت..............

بغضت را پنهان کن......و رنجت را پنهان تر

بازی دل.....اشکنک دارد... بازنده فقط کسی است که بازی نکند



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۶ | 11:9 PM | نویسنده : مسعود |

یـــــــــــــادمان باشد کــه: اندک است تنهایی ما در مقایسه با تنهایی خورشید

یـــــــــــــادمان باشد کــه: هر روز تمرین کنیم دل کندن از زندگی را

یـــــــــــــادمان باشد کــه: آنها که دوستشان داریم می توانند دوستمان نداشته باشند

یـــــــــــــادمان باشد کــه: لبخندمان را در آینه جا نگذاریم

یـــــــــــــادمان باشد کــه من تنها نیستم.ما یک جمعیتیم که تنهاییم

یـــــــــــــادمان باشد کــه: من "از این به بعدم" نه "تا به حال"

یـــــــــــــادمان باشد کــه: با یک نگاه هم ممکن است بشکنند دلهای نازک

یـــــــــــــادمان باشد کــه: یادمان تنها نماند...



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۲ | 11:21 PM | نویسنده : مسعود |