???What can i do with your memories
تِه عکس اِشمه، تِره یاد ایارمه...
شِه بسوته دِل رِه، فریاد ایارمه...

به یادت هست میگفتی: شقایق پیش چشمانت بی رنگ است؟
اکنون آن روزها رفته،توهم رفتی و اینک من شدم تنها!
اکنون آن گفته ها در گوش جانم سخت میپیچد،نگاه آشنایت در نگاهم میخندد،
و من غمگین تر از هر شب
به یادت اشک میریزم...
با تمام بی وفاییهات...هنوزم دوست دارم...
داری میری چه عذابی ، برو باشه به سلامت
وعده ی بعدی دیدار میدونم رفت به قیامت
داری میری دست ِ خالی ، خاطره هامونو بردار
لااقل توی خیالت ، ننویس خدانگهدار
داری میری بی هیاهو بدرقت میکنن اشکام
سردی این سفر ِ نحس حس میشه از توی دستام
صدای تیک تیک ِ ساعت میگه وقتشه جدا شیم
قلبامون از هم سوا و راهی فاصله ها شیم
یه بغل گل شقایق هدیه واسه تو راهی
نقشه ی فردارو بردار نری راهو اشتباهی
داری میری جا نذاشتی یادگاری واسه قلبم
بپاشون هرچی نمک هست روی زخم ِ پُر ِ دردم
کوله بار ِ غصه هامو یه جا بین ِ راه بذارو
منو جا بذار تو پاییز شروع کن فصل ِ بهارو
داری میری پا میذاری روی پیمونای بسته
دیگه ارزشی نداره قلب ِ پاکی که شکسته
چه خیالی ، چه سرابی ، تو میری مسئله اینه
انفجارو مرگ فوری قانونه ترکش ِ مینه
باورش سخته و هرگز یادت از یادم نمیره
میشه گفت خیلی محاله کسی باز جاتو بگیره
خداحافظ به سلامت ، باشه حق پشت و پناهت
تا ابد یادم نمیره برق ِ آخرین نگاهت.
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته ی
سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت کسی است که زجر کشید اما خنجر نزد
زخم داشت و ننالید گریه کرد اما اشک نریخت
مثل پرنده ای که دلش هوای آسمان داشت و در بند صیاد گرفتار بودحکایت من
حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شتر است حکایت کسی است که پر از فریاد
بود اما سکوت کرد تا همه صداها را بشنوند حکایت من حکایت دلی است که پر
از امید و وفاست اما..........................
حکایت تو حکایت نا مهربانی هاست که آمدی،دل بردی،عادت دادی و رفتی
.: Weblog Themes By Pichak :.
